اللهم صلی علی محمد و آل محمد
قصدش ز سجده، سجده به آب و گل تو بود
ای چشم عرشیان به زمین جای پای تو
گـردون بـه زیــر سایـه قـد رسای تو
در آن زمان که حرف زمان و مکان نبود
آغوش لامکان بـه یقیـن بـود جای تو
قرآن دهد نشان که بود روز و شب مدام
ذکـر خـدا و کـار ملایـک، ثنـای تـو
آغوش جان گشوده اجابت در آسمان
از دسـت داده صبـر، بـه شوق لقای تو
|
تنها نه مهر و مه، نه سماوات، نه زمین |
|
گشتنـد انبیـا همـه خلـق از برای تو |
|
تو بحـر بـی نهایت حقـی و هم چنان |
|
بــی انتهاست رحمـت بـی انتهای تو |
|
هر برگ لاله را بـه ثنایت قصیده ای |
|
هـر بلبلـی بـه باغ، قصیده سرای تو |
|
موسی ز هوش رفته به طور از تکلمت |
|
ریـزد مسیـح از نـفس دلــربای تو |
|
حبل متین عالم خلقت شود به حشر |
|
آرند اگر به دست، نخـی از ردای تو |
|
باشـد گل مقـدس آدم بـدان جلال |
|
یک جرعه زآب جو، کفی از خاک پای تو |
|
خیـل ملـک کـه خلقتش از حاصـل تـو بود |
|
قصدش ز سجده، سجده به آب و گل تو بود |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی ۱۳۹۱ ساعت 20:10 توسط گروههای آموزشی
|